تولد وبلاگ کوچولو...

با امروز دقيقاً يك سال ميشه كه شروع كردم و آجر رو آجر گذاشتم و اين كلبه ي كوچيك رو ساختم. كلبه اي كه از حوادث ايام، پيروزي ها و شكست ها و تجربه هاي تكرار نشدني ساخته شده.شيرين ترين و تلخ ترين لحظاتم رو تو اين مدت تو اين دفتر ثبت كردم البته به زبون شعر ها و متن هايي كه اغلب از خودم نبوده ولي با وصف حال منم بي ارتباط نبوده. اين كلبه و مطالبش سوابقي از گذر عمر و در حكم خاطراتي به يادموندني هستند كه وقتي تو ذهنم مجسم شون مي كنم، پي مي برم كه غم و شادي درگذرند، اون چيزي كه مي مونه دست آوردها و خوبي هاست، همونطور كه حالا بعد يك سال اين كلبه براي من ارزش و اهميت خاصي داره و حالا ما شديم براي همديگه دو تا همدم، دو تا دوست خوب و با وفا.
...و اما درمورد كساني كه براي كلبه من وقت گذاشتند :
اگر من لباسم خاكي شده باشه، يا روي صورتم سياهي نشسته باشه، اين آيينه ست كه زشتيم رو به من نشون داده و از اون ممنون خواهم بود...
اگر دوستي هم منو متوجه بي سر و ساماني احوالم بكنه باهاش دشمني نمي كنم...ازش ممنون هم خواهم بود؛ البته به شرطي كه اين تذكر در جهت ايجاد يك تغيير مثبت در من يا وبلاگم باشه.
حرف آخر :
سپيده كه سر بزند...
در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلي برويد...
شبيه آنچه در بهار بوييده ايم...
....پس به نام زندگي ، هرگز مگو هرگز.
توفيق رفيق راهتان باد...
