مـــــــاه عسل...

 

رمضان دعوت است و ما مهمان. رمضان دعوتي است معنوي و ما مهمان خداييم. مگر نه كه مهمان بايد به دلخواه صاحبخانه رفتار كند؟ مگر نه كه هر چه را ميزبان آورد بايد تناول كند و هرجا او گفت آرميد ؟؟!

خدايا...

...من اينك در كجاي جهانم؟؟

...جايگاه من در پهنه خلقت كجاست؟؟

...براي چه آمده ام؟؟

...از كجا آمده ام و به كجا خواهم رفت؟؟

...چگونه ابليس را بشناسم تا از دشمني اش در امان باشم؟؟

...چگونه شيطان را بشناسم و از وسوسه هايش مصون باشم؟؟

 

خداوندا، من در تمام لحظات عمرم اميدوار بوده ام و در فاصله هاي بين حق و باطل، شك و يقين، نور و ظلمت، ضعف و قدرت، خوبي و بدي به ياد تو بوده ام و از تو كمك خواسته ام. تو با ياري كردن سريع، از ورطه اندوه و مشكلات رهايم كرده اي، من هميشه تو را با تمام وجودم احساس كرده ام،ديده ام و مي بينم و باور دارم كه بين من و تو فاصله از مو باريك تر است، بهتر است بگويم بين من و تو فاصله اي نيست.

 

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب

 

 

 

توفيق رفيق راهتان باد...

گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم...

 

 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز ؟؟؟

آفتابي ست هوا ؟؟

يا گرفته ست هنوز ؟؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است

آسماني به سرم نيست

از بهاران خبرم نيست

آنچه مي بينم ديوارست

هرچه با من اينجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابي هرگز

گوشه چشمي هم

بر فراموشي اين دخمه نينداخته است

اندرين گوشه خاموش فراموش شده ،

ياد رنگيني در خاطر من

گريه مي انگيزد :

ارغوانم آنجاست...

 

توفيق رفيق راهتان باد...